پنج‌شنبه, 18 شهريور 1389 جستجو:          |    

عنوان : آینده پژوهی نیازی واقعی و یا مُد شدگی افراطی؟ مازیار عطاری
تاريخ : 21/08/1388
عنوان گروه خبري :
پیوندها :

آینده پژوهی نیازی واقعی و یا مُد شدگی افراطی؟

مازیار عطاری
مدیرعامل بنياد توسعه فردا و سرپرست اندیشگاه ادفا

به خاطر دارم که زمستان 82 و بهار 83 در گرماگرم تدوین نگاشتهای اولیه سند "راهبرد ده ساله توسعه فناوری نانو در جمهوری اسلامی ایران" به تازگی واژه‌های آینده‌پژوهی و آینده‌نگاری فناوری در میان اهل فن مطرح شده بود. کتاب آینده‌پژوهی دهه هفتاد دکتر بهرامی، پژوهشهای تطبیقی دفتر همکاریهای فناوری ریاست جمهوری درباره تجارب آینده نگاری در کشورهای پیشرو( با سفارش و هدایت مهندس میرزایی و اجرا بوسیله پژوهشگران باشگاه دانش پژوهان جوان) و فعالیتهای اندیشکده آصف، مرکز آینده‌پژوهی دفاعی و بنیادتوسعه‌فردا، زمینه ساز طرح مباحث آینده نگاری در میان اهل علم و فناوری شده بود. برای اولین بار تجربه‌ای متفاوت در عرصه سیاست سازی علم و فناوری در حال شکل گیری بود. سازمانهای عضو ستاد در جلساتی هفتگی و مرتب و با شرکت معاونان وزرا مشارکت فعالی از خود نشان می دادند. به نظر می رسید هم خواست جدی از سوی دولت‌مردان برای طراحی برنامه‌ای بزرگ برای پیشرفت وجود دارد و هم خواست اجتماعی قوی و بی سابقه ای در حال شکل گیری است.
در این شرایط طبیعی بود که برنامه ریزان ستاد به فکر انجام آینده نگاری در حوزه نانو فناوری باشند. از قضا سندهای مفصل آینده‌نگاری کشورهای پیشرو نیز نشان می داد که با توجه به ماهیت توانمندساز آن در حال حاضر و نقش آفرینی تحول گر آن از 10 تا 15 سال آینده به بعد، نیاز به تدوین سند آینده نگرانه در حوزه نانو وجود دارد. در آن سال و در اولین گام، علیرغم همه عوامل تقویت کننده به دلیل ساده ای تلاش برای تدوین چونین سندی متوقف شد. آن دلیل ساده اما بسیار موثر، نبود تعداد حداقلی متخصصان و نانوپیشه‌گان در کشور بود. نه می شد برنامه دلفی به راه انداخت و نه می شد نشستی از متخصصان که مسلط و کارکشته باشند در بسیاری از حوزه های فناوری نانو برگزار کرد. البته گروه رصد و آینده‌نگاری نانو تشکیل شد اما بیشتر بر رصد تحولات و گزارشهای آینده نگاری سایر کشورها متمرکز شد.
انتظار بیهوده ای است اگر از فرایند آینده‌نگاری انتظار معجزه‌ای در حد کشف و فهم آینده داشت. برخلاف تصور عوامانه آینده‌نگاری به معنای پیشگویی نیست بلکه ابزاری برای مشترک کردن وجه همت ذی نفعان ، ساخت اولویتهای مشترک در قالب چشم اندازی از آینده و دادن ایده‌هایی بدیع و انگیزه ساز برای کوشش و حرکت به سمت چشم انداز است. لذا برنامه‎های آینده‌نگاری به طور معمول پرخرج، طولانی و پیچیده هستند.(بدیهی است ویژگی‌های آینده‌‌‌‌پژوهی درسطح ملی و در یک حوزه گسترده با اجرای آن در سطح سازمان و یک شرکت متفاوت است. در این نوشته مقصود آینده نگاری‌هایی با ابعاد و موضوعات ملی است).

اخیرا متوجه شدم مُد شدن عوامانه آینده نگاری( که در این چند ساله مرتب با فراز و فرودهایش وجود داشته) ابعاد جدیدی به خود گرفته است. دانش پیشه‌گان مطرح و پیشرو مجبورند از این نشست تخصصی که توسط گروه آینده پژوهی وزارتخانه "الف" برگزار شده به جلسه ذهن انگیزی مربوط به نقشه علمی کشور بروند و بعد در خانه، پرسشنامه پروژه آینده‌پژوهی دانشگاه "ب" را پر کنند. آقایانِ مدیرانِ نهادهای مختلف دچار "آیندهنگریبینی" مفرط گشته‌اند.
البته این پدیده به طور طبیعی در سازمانهایی رخ می دهد که حداقلی از فهم و دغدغه نسبت به آینده در آنها به وجود آمده است که خود جای تقدیر دارد اما متاسفانه به دلیل مُد زدگی اقدام انجام شده سطحی و بی فایده است. متاسفانه کم‌کم این نگرانی در حال گسترش است که این اقدامات سطحی و کم فایده زمینه ساز تخریب‌های جدی نیز بشود. چه آسیبی جدی تر از ضایع کردن سرمایه‌های اجتماعی بسیج شده در قشر دانش پیشه و پیشرو است؟ اگر مدیران محترم و مُد زده جای دوست زیست فناوری پیشه ( بیوتکنولوژیست) من باشند که شاهد دعوت شدن به سه فرایند موازی آینده پژوهی است (این سه فرایند به لحاظ ابعاد و موضوع در یک سطح قرار دارند)، چه حسی خواهند داشت؟ جز این است که ساده ترین پایه آینده نگاری یعنی همگرایی و ساخت اولویت های مشترک، به کل در این فرایندها مغفول مانده است؟ آیا احساس ایشان نسبت به مبتذل بودن آینده نگاری، در حد پیشگویی های نوسترآداموس، تقویت نخواهد شد و اگر اینگونه شد چگونه مدیران و مجریان فرایندهای آینده پژوهی انتظار خواهند داشت که مشارکت این دسته مهم از ذی‌نفعان را حفظ کنند؟

 



بازگشت      چاپ چاپ      ارسال به دوستان ارسال به دوستان     نظر دهی به خبر نظر دهی به خبر